عاشقانه ترین عشق

تاریخ: جمعه 21 آبان 1389 ساعت: 12:58 بازدید: 192 نویسنده: امین



موضوعات:عکس عشقی ,
گاوووو گاوووو گاوووو گاوووو گاوووو امتیاز : 665 دیدگاه(0)

تاریخ: جمعه 21 آبان 1389 ساعت: 11:40 بازدید: 341 نویسنده: امین

 

 

بقیه در ادامه.....



موضوعات:عکس عشقی ,
عشق-واقعی عشق-واقعی عشق-واقعی عشق-واقعی عشق-واقعی امتیاز : 526 ادامه مطلب| دیدگاه(0)

تاریخ: جمعه 21 آبان 1389 ساعت: 11:23 بازدید: 239 نویسنده: امین



موضوعات:عکس عشقی ,
عکس عکس عکس عکس عکس امتیاز : 498 دیدگاه(0)

تاریخ: جمعه 21 آبان 1389 ساعت: 11:14 بازدید: 327 نویسنده: امین

.يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش مامانت

2.آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه

3.يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما

4.خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد

5.تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم! دكتره ميگه: يعني چي؟ تركه ميگه: مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم خرابه.. ولي عين خيالم نيست! دكتره ميگه: خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه. تركه ميگه: نه آقا دكتر، آخه دخترم هم تو كار هروئينه، ولي من خياليم نيست. دكتره ميگه: خوب اين هم دليل نميشه... تركه ميگه: نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با خايم حرف ميزنم

6.يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته

7.اول سرش را با تُف خيس ميکنيم .... بعد سيخش ميکنيم .... بعد ميکنيمش تو سوراخ ......... ما اينطوری سوزن را نخ ميکنيم شما چطوری ؟

8.به آقای پشندی ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه

9.يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

10.مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها ؟پسر : نه مامان جون من خودم فندك دارم

11.از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند

خشاياره ميگه : گاو بهتره

مي پرسند چرا

ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه

12.يه روز صبح يه پيرزنه ميره کلانتري ميگه ديشب دزد اومده خونه ام و به من تجاوز کرده


افسر مربوطه ازش مي پرسه مگه شما بيدار بودي

پيرزنه ميگه : نه

افسره ميگه : پس از کجا فهميدی بهت تجاوز شده

پيرزنه ميگه : صبح که بيدار شدم ديدم جيگرم خنک شده

13.بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه

خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه

بهروزه ميگه : دوستش داري

خانومه : آره خوب، خيلي

ميگه : پس چرا قورتش دادي

14.يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم

15.خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود

خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

16.آقا غلام تو اتوبوس كنار يه خانم چاقي نشسته بود يه نيگاه به خانومه کرد و گفت : راستي خانم اسم شما چيه

خانمه گفت : غنچه

آقا غلام گفت : شما وا بشين ديگه چي چي ميشيد

17.يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست

18.چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟

آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند

19.ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟

هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!

... ببخشيد چي گفتي؟

20.تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره...

21.مامان من شنيده ام تو بعضي از كشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن! راسته؟

دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه

22.بهترين مدرك دروغ بودن قصه ها چيه؟

شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده!

23.آگهي نيازمندي: به پنج مرد زرنگ و كاري يا يك زن نيازمنديم...

24.يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه:

خوش گذشت؟

عالي بود! خيلي كيف كردم!

خوب حالا چقدر خرجت شد؟

ده هزار دلار!

خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه:

خوش گذشت؟

عالي بود! خيلي كيف كردم!

خوب حالا چقدر خرجت شد؟

ده دلار!

مگه ميشه؟

چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم, بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم!

25.فالگير: فردا شوهرتون ميميره!

زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

26.هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

27.وقتي خدا مرد رو آفريد داشت تمرين ميكرد!

28.چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟

معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

29.به مردي كه نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگن؟خواجه

30.مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!زن: خير پيش!

پيام هاي ديگران link سه‌شنبه، 3 امرداد، 1385 -





1.مشت غلامحسين اورست رو فتح کرد٬ ازش پرسيدن دليل موفقيتت چيه؟ گفت دنبال موفقيت نرفتم ! رفته بودم دنبال کنگر

2.داداش غضنفر رو مي خواستند اعدام کنند ازش مي پرسند اقا اخره عمرته حرفي چيزي نداري طرف ميگه نه شروع مي کنند مي بندنش به جرثقيل وقتي مي برنش بالا دست و پا مي زنه به اينکه حرف دارم ميارنش پايين ازش مي پرسند چي شده بابا تو که گفتي حرف نداري! برگشته به غضنفر ميگه داداش خونتون از اينجا معلومه

3.فيفا فاش کرد که راز خداحافظي نكردن دايي را کشف کرده است. سخنگوي فيفا گفت: ما هر چه ديديم کدام افتخار است که دايي آن را به دست نياورده و به بهانه آن خداحافظي نمي‌کند، نتوانستيم چيزي بفهميم تا آن که نوه آلکس فرگوسن گفت: در ديدار فينال ليگ قهرمانان 1999 علي دايي در دقايق آخر نتوانست همراه بايرن مونيخ قهرمان شود و پدر بزرگم همراه منچستر قهرمان شد. به دنبال اين کشف، فيفا قول داد، کاپ ليگ قهرمانان را به دايي بدهد تا وي خداحافظي کند. فيفا مدعي شد که مي‌خواهد در تاريخ دست برده و نام علي دايي را در ليست تيم منچستر 1999 بگنجاند.

4.علي دايي به احتمال زياد در بازي فردا مقابل ژاپن به بازي خواهد رفت. او که خود را براي بازي روز 5 مرداد 1425 آماده مي‌کند، گفت: به لطف خدا و دعاي خير مردم مصدوميتم چندان مهم نيست و با عصاي هميشگي در زمين حضور خواهم يافت و در پست تخصصي‌ام به مانند سنوات نزديک به صورت تک مهاجم بازي مي‌کنم و عصا را هم براي مصدوميت مي‌برم، نه براي کهولت سن. وي اضافه کرد، عواملي مانند تغذيه و ... در آمادگي وي بسيار موثر است.

5.به غضنفر ميگن چکاره اي؟ ميگه : آدم اطلاعاتي که خودشو لو نميده !!!

6.دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسمانی ٬ پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوری ميرم زن ميگيرم دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني

7.غضنفر سوار تاکسی بوده هر کی پياده ميشد در رو محکم به هم ميزد راننده هم ميگفت: الاغ بيشعور! غضنفر که پياده ميشه در رو يواش ميبنده ٬ راننده بهش چپ چپ نگاه ميکنه غضنفر هم ميگه: چيه تا حالا الاغ با شعور نديدی !؟

8.به غضنفر ميگن چي شد كه زن گرفتي؟ ميگه راستش ما ديديم تو زندگي هيچي نشديم، گفتيم لااقل داماد بشيم

9.همه آدم ها با هم برابرند...اما پولدارها محترمترند.!!!همه آدم ها با هـــم برابرند...اما دخترها پرطرفدارترند.!!!همه آدم ها با هم برابرند. امـــــــا بچه ها واجب ترند.!!!همه آدم ها با هم برابرند. اما خانم ها مقدم ترند.!!!همه آدم هــا با هم برابرند .امــا سياه ها بدبخـت ترند و سفيدها برترند.!!!تبعيضي در کار نيست در کل همه آدم ها با هم برابرند

10.گلاب به روتون ٬غضنفر تو دستشويی نشسته بوده پسرش زنگ ميزنه به موبايلش ميگه : بابا جون مامان ميگه ناهار نداريم هر جا هستی همونجا ناهار ميل کن بعد بيا خونه ..

11.غضنفر با يه خانمی تنها سوار آسانسور ميشن . آسانسور وسط راه ايراد پيدا ميکنه و می ايسته . خانمه هم لباساش رو در مياره و به غضنفر ميگه عزيزم فکر کن من زنتم و اصلا خجالت نکش. غضنفر هم لباساش رو در مياره و ميگه: پس اينارو هم بشور

12.به غضنفر ميگن يه اگهي تبليغاتي برا خمير دندون پونه بساز ميگه: خمير دندون پونه چشما رو نمي سوزونه

13.يه روز غضنفر از يه پسره مي‌پرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. غضنفر ميزنه زير گريه و پسره رو بغل مي‌كنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدی !

14.ترکه يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ يارو ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه

15.دو تا مرغ داشتن با همدرد دل م‌كردند مرغ اول مي‌گه: خواهر من تو كيف دخترم پر خروس پيدا كردم مرغ دوم‌ مي‌گه: اين كه چيز نيست من تو كيف دخترم تخم مرغ پيدا كردم!؟!؟؟!!

16.غضنفر ميره خونه خداميگه: خدا نمرديمو قبر تو ام زيارت كرديم!!!

17.غضنفر ميرسه سر يك صحنه تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! غضنفر ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از غضنفر ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ غضنفر ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده

18.غضنفر ميره حج سرش تو سنگ حجر السود گير مي ‌گنه ميگه خدا منو نخور!!

19.غضنفر سوار آسانسورميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

20.غضنفر ميره مکه خانه خدا وقت برمي گرده رفيقش بهش ميگه مکه چه خبر غضنفر ميگه خدا خونه نبودمردم علاف شدند

21.غضنفر ميميره، باباش رضايت نميده

22.غضنفر پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره!

23.به غضنفر ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم!

24.از غضنفر ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كن تكليف ايران چي ميشه؟ غضنفر ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!

25.غضنفربه رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!غضنفر ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

26.غضنفر رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. غضنفر يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

27.غضنفر زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

28.غضنفر تودستشوي مرد روحش به هواکش گير کرد

29.غضنفر داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم،ازش ميپرسن: چرا اينقدر محكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه!

30.غضنفر ميگوزه، دنبال پوكش مي‌گرده!

پيام هاي ديگران link سه‌شنبه، 3 امرداد، 1385 -





1.غضنفر ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. غضنفر ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم!!!

2.غضنفر ميره خواستگاراسم دختره پروانه بوده ولي غضنفر قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقت دختره مياد چاي تعارف كنه، غضنفر ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو. غضنفر ميگه: اي بابا فرق نداره... حيوون حيوونه ديگه

3.غضنفر ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن

4.غضنفر ساعت سه نصفه شب مست و پاتيل ميرسه در خونه، هركار ميكرده نميتونسته كليد رو بكنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا ميكنه تا زنش بيدار ميشه، ازون بالا داد ميزئه: غضنفر اقا كليد بندازم؟! غضنفر ميگه: نه بابا كليد دارم، سوراخ بنداز

5.غضنفر رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل‌! تو وقتی داشتی زنت رو ميكشت نداوجدانت رو نشنيد؟!‌ غضنفر ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزبشنويم؟!!

6.تو غضنفرآباد حكومت نظام بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركيو تو خيابون ديد در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداگلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبخت روكشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه:ايلده قربان اين يك آدرس پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد

7.غضنفر با پسرش رفته بوده دزدي پاسبونه مي ‌بينتشون. دوتاي ميزنند به چاك، پاسبونه هم مي‌گذاره دنبالشون و داد ميزنه: كره خر!‌ واستا!! پسر غضنفر واميسته ميگه: بابا منو شناسايكردن، تو برو!!!

8.به غضنفر ميگن: چند تاحيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديد پرواز كرد!!!

9.غضنفر داشته خاطره تعريف ميكرده، ميگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!!

10.غضنفر سرطان داشته،ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادو كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، غضنفر يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده

11.غضنفر مي خواست نماز بخونه مهر نداشت امضا كرد

12.غضنفر تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه غضنفر مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

13.غضنفر زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن حاج عباسو دارين؟! يارو ميگه: نه. غضنفر ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين

14.غضنفر يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره

15.به غضنفر ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!

16.غضنفر از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو مي‌گه مستقيم، غضنفر ميگه:‌ خيلي بايد برم

17.غضنفر ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. غضنفر ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشورنگذارم؟!

18.غضنفر وزير مخابرات غضنفرآباد ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!

19.غضنفر هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا غضنفر زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ غضنفر حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!

20.دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن.كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در روهم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

21.غضنفر 19 تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر!

22.غضنفر زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:‌چرا آقا؟‌ براي چي؟ غضنفر ميگه:‌ بابا الان دوسه هفته‌ست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم،‌ ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه!؟!!!

23.غضنفر رفته بوده استخر، مسؤول اونجا مي‌خواسته واسه شاشيدن تو آب جريمش كنه. غضنفر داد وبيداد مي‌كنه كه:‌ خوب بابا همه تو آب مي‌شاشند! يارو ميگه: ‌آره، ولي نه از رو دايو!!!؟!؟

24.شيره‌ايه ميخواسته تاكسي بگيره، ‌به يك تاكسي ميگه: مُشتقيم! تاكسيه،‌ پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه:‌ اي بـابـا! من كه مي‌خواستم اونجا پياده شم!

25.يه جايي جشن بوده ،غضنفر همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ غضنفر ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!!!

26.غضنفر به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه.اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه...!

27.غضنفر ميخواسته بره هرچي راهزنه اطراف غضنفرآباده دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه غضنفر راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ غضنفر پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم

28.غضنفر پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!

29.يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!

30.افغانه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به افغانه ميگه اسم توچيه؟! افغانه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون

پيام هاي ديگران link سه‌شنبه، 3 امرداد، 1385 -









1.به غضنفر ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ غضنفر ميگه بخاري! يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم مي‌كنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بذارمش بالاي درخت!
2.يك شب تلوزبون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن
3.غضنفر دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!
4.غضنفر ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!
5.غضنفر صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره بخوريم زمين!

6.غضنفر با كايت ميكوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن!... البته از خنده!
7.غضنفر از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!
8.غضنفر ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. غضنفر هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد
9.يك هواپيما داشته از تبريز ميرفته پاريس، وسطاي راه يهو صداي خلبان از بلندگوها مياد: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور چپ هواپيما از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم واردم، هواپيما رو سالم ميشونم. يك مدت ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور راست هواپيما هم از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم كلي تجربه دارم، تا فرودگاه بعدي هم راهي نيست، هواپيما رو سالم ميشونم. باز يك مدت هواپيما دور خودش ميچرخه، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! همين الان دم

موضوعات:داستان عشقی ,

هزاران-جوک هزاران-جوک هزاران-جوک هزاران-جوک هزاران-جوک امتیاز : 527 دیدگاه(0)

صفحات مطالب

1|